X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
     
 
 
موضوعات

مذهبی

دانلود نرم افزار

کامپیوتر وترفند

دانلود مداحی

دانلود قرآن

عکس

دانلود موبایل

صهیونیست واقتصاد

مقاله ومطالب

شهداء

قرآن وحدیث

مباحث دینی

مهدویت وصهیونیست

شعر وادبیات

خاطرات امام خامنه ای

امام خامنه ای

ظهور

حدیث درباره امام زمان

حدیث از امام زمان

اشعار

 
 
لینکستان

شایان گرافیک

پارس نمودار

پست الکتونیک رایگان

سرویس پست الکترونیک رایگان

سرویس پست الکترونیک رایگان

سرویس پست الکترونیک رایگان

سرویس پست الکترونیک رایگان

سرویس پست الکترونیک رایگان

سرویس پست الکترونیک رایگان

سایت بزرگ دانلود

دفتر مقام معظم رهبری(قم)

پایگاه آیت الله سیستانی

پایگاه آیت الله سید محمد شاهرودی

پایگاه آیت لله تبریزی

پاسخ به پرسشهای اعتقادی

بخش زن در پایگاه رافد

احکام نوجوانان

وبلاگ نریمان پناهی

سایت فیزیک آنلاین

طراحی گرافیک و وب

طراحی گرافیک و وب

طراحی گرافیک و وب

طراحی گرافیک و وب

وبلاگ مسجد امام علی (ع)

دانلود و سفارش مداحی

سایت شهید آوینی

نوشتن متن دلخواه نستعلیق بصورت آنلاین

افزایش رایگان بازدید وبلاگ شما

آموزش های جامع فلش

سایت رهپویان ایران

مرکز دانلود برنامه وکرک

دریای هدایت الهی

رایانه کار

تکدید مرکز دانلود صوت و فیلم مذهبی

دوکـوهه عاشقان

 
 
لینکهای روزانه

دانلودستان

 
 
:.وبلاگ مذهبی.: ،مطالب مذهبی ،عکس مذهبی ، مباحث دینی ،دانلود قرآن ،دانلود مداحی

تعداد بازدید کل : 162042
 
 

یک سفر به جمکران

یک سفر به جمکران

چه تابلوی زیبا و دلربایی است؛ عجب شور و غوغایی برپاست؛ گویی اتفاقی افتاده که اینگونه کودک و جوان، میانسال و کهنسال، زن و مرد به سمت مشرق در حرکتند. چون رودی روان که در آبراه پر پیچ و خمی در حرکت باشد، روان گشته اند. عده ای با هم صحبت می کنند و از سرگذشت های خود برای یکدیگر تعریف می کنند. بعضی تنها با خود خلوت کرده اند، ذکر می گویند، زمزمه می کنند، اشک می ریزند، گاهی آه عمیقی می کشند و گاه تبسمی معنی دار بر لبانشان نقش می بندد، نگاهشان به افق دوخته شده و بی وقفه طی طریق می کنند.
به راستی چه خبر است؟ اینان کیانند و چه می خواهند؟ به کجا می روند که اینگونه با خضوع و خشوع و با دنیایی از عشق و معرفت در این مسیر خاکی و هوای گرم، آن هم با پای برهنه در حرکت هستند.
آری این جاده انتهایش مسجد جمکران است و اینان همان عاشقان امام زمان (ع) هستند و به سمت آنجا در حرکتند.
این جاده یکی از جاده های قدیمی و تقریباً کوتاهترین مسیر به مسجد جمکران است که مبداء آن در ضلع شرقی قم، انتهای خیابان چهار مردان ما بین گلزار شهدا (علی بن جعفر) و هنرستان قدس واقع شده است. طول این مسیر تقریباً 5 الی 6 کیلومتر است و در میانه راه به جاده قدیم (که از مسیر خیابان شهدا به موازات ریل راه آهن است) می پیوندد. این جاده از میان کوچه باغ ها و مزارع و روستای جمکران گذر کرده، به مسجد جمکران ختم می شود و هر هفته (روزهای سه شنبه، پنج شنبه و جمعه) عاشقان حضرت دوست را به سجده گاه وصال راهنمایی می کند.
ما نیز قصد کردیم که تنی به این دریای بیکران بزنیم و همراه با خیل عشاق به سمت معشوق روان شویم و با تنی چند از این رهروان طریق گفت وگو کنیم. به یکی از آنها نزدیک می شویم، با خود زمزمه ای دارد:
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه ؟
خواهد به سرآید غم هجران تو یا نه ؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
همینطور این اشعار را زمزمه می کند و اشک می ریزد.
سلام می کنم، با گرمی جواب داده و »التماس دعا« می گوید.
- می توانم وقت شما را بگیرم ؟
- خواهش می کنم .
- به کجا می روید؟
- نگاه معنی داری کرد و گفت: جمکران .
- برای چه می روی؟
- به عشق دیدار مولا و مدد جستن از او.
- چند وقت است که به مسجد می آئید؟
- خیلی وقت است. از زمانی که قم هستیم. هر وقت که فرصتی می شد می آمدیم، ولی چهار پنج سال قبل با چند تن از دوستان قصد کردیم که هر هفته پیاده بیاییم و تقریباً نزدیک به یک سال هر هفته آمدیم. امّا مشکلاتی پیش آمد و نتوانستیم که این استمرار را حفظ کنیم و از آن پس هر وقت که بتوانم چه پیاده و چه با ماشین می آیم .
- نذر داری؟
- خیر .
- پس چرا این راه را مرتب آنهم با پای برهنه می آیی؟
- به احترام آقا »فَاخلَع نَعلَیکَ اِنَّکَ بِالوادِالمُقَدَّسِ طُوی« به عشق زیارت آقا !
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سر زنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور این راه، راه مقدسی است، اهل بیت علیهم السلام همان مقام قرب الهی هستند و این وادی متعلق به منجی عالم بشریت حضرت مهدی (ع) است .
- آیا همه کسانی که این مسیر را طی می کنند با همین عقیده و هدف می آیند؟
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
هر کسی به یک نیت و آرزویی در این مسیر قدم می گذارد. عده ای به قصد زیارت آقا مشرف می شوند که البته اکثراً همین نیت را دارند و عده ای نذر کرده اند، عده ای هم برای برآورده شدن حوائج خود می آیند و...
- آیا تا کنون کسی حاجت گرفته است ؟
اگر کسی حاجتی نمی گرفت این همه حضور معنی نداشت ؟ همه اینها به سهم خود حاجت گرفته اند. علمای بزرگ هم این راه را آمده اند و حاجات عدیده ای گرفته اند .
- خود شما تاکنون حاجتی گرفته اید؟
حاجت من زیارت آقاست که البته این توفیق هنوز نصیبم نشده، ولی من هر چه دارم از لطف و عنایت خداوند وائمه معصومین (ع) به خصوص آقا دارم، خیلی عنایت کرده اند. از موقعی که تقریباً مرتب می آمدیم به طور مکرر لطف الهی شامل حالم شده و این الطاف همچنان ادامه دارد.
- می شود کمی توضیح دهید؟
برای توضیح باید کمی به قبل برگردم. از همان اوایل جنگ ( سال 1359) درس را رها کردم و به جبهه رفتم. پس از مدتی که از جبهه برگشتم دیگر درس را ادامه ندادم و به کار مشغول شدم. البته در اثنای جنگ یکی دو بار دیگر توفیق پیدا کردم که به جبهه بروم. به هر تقدیر چند سال پس از پایان جنگ (در سال 73) تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم، دوران دبیرستان را سپری کردم و در همین ایّام بود که تقریباً مرتب به جمکران می رفتم. پس از اخذ دیپلم اقوام، آشنایان و حتی همکاران مرا تشویق می کردند که ادامه تحصیل بدهم، ولی من به دلیل اینکه شاغل و متاهل بودم و دو فرزند داشتم، ادامه تحصیل برایم مشکل بود. لذا یک سالی وقفه افتاد. سال بعد برای کنکور ثبت نام کردم و با اینکه حدود یک هفته بیشتر برای خواندن دروس وقت نگذاشته بودم مرحله اول را پشت سر گذاشتم، مرحله دوم نیز به همین صورت سپری شد و با رتبه خوب و با شرایط بسیار مطلوب به دانشگاه راه یافتم.. یعنی هم در رشته دلخواه قبول شدم و هم در مجتمع آموزش عالی قم و هم به صورت روزانه قبول شدم و این جز لطف وعنایت آنان چیز دیگری نبود. سپس در همان سال اول دانشگاه، سفری را که حتی در خواب هم نمی توانستم تصور کنم برایم پیش آمد و آن تشرف به بیت الحرام و انجام حج تمتع بود. آن هم بدون هیچ هزینه ای. دو سال بعد هم برای بار دوم این سفر ملکوتی نصیب من گردید که این نیز از الطاف خفیه الهی و عنایت آقا بود و امیدوارم که این سفر نصیب همه علاقه مندان بشود و من هم توفیق تشرف مجدد را پیدا کنم .
- از ایشان خداحافظی کرده و او را با خلوت خودش تنها می گذارم و به مسیر ادامه می دهم و پس از مدتی با یکی دیگر از این رهپویان گفتگو می کنم:
- آقا! سلام علیکم .
- علیکم السلام و رحمه الله و برکاته .
- اهل کجا هستید؟
- اهل شمال ولی ساکن تهران هستم .
- چند وقت است که به جمکران می آیید؟
- خیلی وقت است. معمولاً با هیأت محل می آئیم ولی از این راه به صورت پیاده اولین باری است که می آیم. تاکنون نمی دانستم که این راه هم وجود دارد. یکی از اقوام قمی از این راه برایم گفت و آدرس آن را به من داد قصد کردم که این بار از این راه بیایم .
- حاجت من زیارت آقاست و دیدن ایشان، البته گاهی حوائجی داشته ام و یکبار هم نذر کردیم. مدتی قبل خانم من بیماری صعب العلاجی داشت. آمدم مسجد جمکران و نذر کردم که اگر حالش خوب شود یک وعده غذا برای زائرین تهیه کنم . پس از مدتی همسرم کاملاً خوب شد و الان این نذر را بدهکار هستم. یکی دو بار هم آقا را در خواب دیده ام. یک بار خواب دیدم که در مسجد جمکران هستم و نماز می خوانم بعد از فارغ شدن از نماز شخصی که کنار من نشسته بود، به من گفت که بیا برویم خدمت آقا، گفتم برویم و بعد به حیاط مسجد آمدیم، دیدم جوانی خوش سیما روی تختی دراز کشیده، ایستادم و برای شخصی که همراه من بود گفتم که برو جلو و از آقا بخواه که دعا کند تا حاجت تو برآورده شود و به او گفتم حاجت تو تعجیل در ظهور آقا باشد.او هم جلو رفت و مرتب گریه می کرد واز آقا می خواست تا دعا کند که حاجت او برآورده شود.و در همین حال از خواب بیدار شدم. ولی امیدوارم که در بیداری خدمت آقا برسم .
نزدیک مسجد رسیده بودیم. کمی بیش از یک ساعت راه آمده بودیم. هنگام غروب بود کاروان های متعدد در حال پیاده شدن از اتوبوس ها بودند، سیل جمعیت به طرف مسجد روان بود. وارد حیاط مسجد شدیم مردم گروه گروه در حیاط مسجد نشسته بودند، عده ای مشغول استراحت، عده ای مشغول درست کردن غذا، عده ای در حال نماز و نیایش و... به مسجد می رسیم، جلوی مسجد را فرش کرده اند .انبوه جمعیت منتظر اقامه نماز جماعت هستند، جایی را برای نشستن پیدا کردیم و مهیای نماز شدیم. پس از نماز مغرب و عشاء به داخل مسجد رفتم نماز تحیت مسجد و سپس نماز امام زمان (ع) را به جای آوردم. سپس به قسمت امور فرهنگی و ثبت کرامات مراجعه کردم. مسئول این قسمت حجة الاسلام شاهینی بود. از ایشان در باره این راه خاکی سؤال کردم. ایشان نیز در حد توان اطلاعاتی را در اختیار بنده گذاشتند و چند نفر از مؤسسین این راه را نیز به بنده معرفی کردند که یکی از این افراد آقای حاج عبدالله خردمند از کسبه قم بود. با ایشان تماس گرفتم و ایشان توضیحات زیر را در اختیار ما گذاشت:
قبل از اینکه این راه احداث شود سه راه دیگر برای جمکران وجود داشت. یکی راهی است که از کنار کوه خضر عبور می کند و تردد از این مسیر بسیار کم صورت می گرفته است. راه دیگر از انتهای خیابان صفائیه (شهدا) و به موازات ریل راه آهن بوده که الان این راه آسفالت شده و لذا رفت و آمد ماشین از این مسیر خیلی زیاد شده است. قبل از اینکه جاده فعلی از سمت جاده کاشان تاسیس بشود بیشتر رفت و آمد (با وجود اینکه جاده خاکی بوده است ) از همین جاده صورت می گرفته است .
راه سوم نیز همین راه فعلی است که بسیار وسیع شده و تردد اصلی از این راه صورت می گیرد.ولی همانطور که عرض کردم به خاطر اینکه این راه ها فاصله زیادی تا مسجد داشتند، تصمیم گرفتیم که این راه را احداث کنیم که این مسئله مربوط به سال های 1340 و 1341 است. این راه همانطور که مشاهده کردید از میان باغ ها و مزارع عبور می کند بنابراین برای جلب رضایت مالکین تلاش زیادی کردیم. و این موجب حوادث زیادی گردید که هر کدام با کرامت آقا مرتفع گردید. یکی از این کرامات مربوط به یکی از مالکینی بود که ملک او در مسیر این جاده قرار داشت. این ملک مربوط به حاج آقا شهاب اشراقی داماد مرحوم امام بود. ایشان به هیچ عنوان حاضر نبود که مقداری از زمین خود را به ما بفروشد. ما نیز هر چه تلاش می کردیم بی فایده بود. حتی خدمت حضرت امام (ره) رسیدیم ودرخواست کردیم تا پا در میانی کند. امام هم قضیه را به آقای اشراقی گفتند ولی ایشان راضی نشده بود. مدتی از این قضیه گذشت. روزی حاج آقا شهاب دنبال ما فرستادند. وقتی خدمت ایشان رفتیم گفتند که بروید و هر کجای زمین را که می خواهید علامت گذاری کنید تا به شما واگذار کنم. ما در عین حال که خیلی خوشحال شده بودیم ولی متعجب بودیم که چه شده که ایشان حاضر شده زمین را واگذار کند. به هر حال ما رفتیم و محل عبور جاده را مشخص کردیم و ایشان آمدند و محل را به ما واگذار کردند. ضمناً ما را برای شام به منزل خود دعوت کردند. شب هنگام ما قضیه را ازایشان جویا شدیم و از علت آن همه مخالفت و این موافقت سوال کردیم. ایشان ابتدا حاضر نبودند که پاسخ ما را بدهند ولی پس از اصرار زیاد با حالتی متاثر گفتند که من یک روز عصر به خانه آمدم دیدم فرزندم نقش زمین شده، رنگ او کبود گردیده و نفس های آخر را می کشد .نمی دانستم چه کنم و به کجا بروم ،نه دکتری بود، نه وسیله ای و نه کاری از دست ما ساخته بود. از خانه بیرون آمدم. رو به مسجد جمکران کردم و به آقا گفتم اگر فرزندم را نجات بدهی از هر کجای زمین که بخواهی برای جاده می دهم. این را گفتم و به داخل خانه برگشتم دیدم فرزندم نشسته و حال او کاملاً خوب است و بقیه ماجرا .
البته چندین مورد دیگر در رابطه با احداث این جاده اتفاق افتاده که الان به طور کامل در خاطرم نیست.
خلاصه با همه این مشکلات ما جاده را احداث کردیم و پس از اتمام آن جشنی ترتیب دادیم و از همه علما از جمله حضرت امام (ره) نیز دعوت کردیم - البته ایشان به دلایلی تشریف نیاوردند - تا در جشن ما شرکت کرده و راه را افتتاح نمایند. واین جشن به خوبی برگزار شد و از آن پس بیشتر افرادی که قصد پیاده رفتن به مسجد را دارند از این راه رفت و آمد می کنند.
طبق نقل علمای زیادی از این راه و راه قبلی به صورت پیاده به مسجد جمکران مشرف شده اند و کرامات زیادی نیز در این رابطه وجود دارد. از جمله علمایی که از این راهها به مسجد مشرف می شدند حضرات آیات حائری یزدی، بروجردی، سید محمد تقی خوانساری، اراکی، گلپایگانی، مرعشی نجفی، امام خمینی، حجت کوه کمره ای، موسوی زنجانی، فاضل لنکرانی، صافی گلپایگانی، سبحانی، بنی فضل، پایانی، فاطمی، مجتهدی تهرانی، محسنی ملایری و... هستند که بعضاً به طور مکرر این مسیر را پیاده ،در گرما و سرما طی کرده اند.
کرامات و حکایات زیادی در باره مسجد جمکران از علما نقل شده که من در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنم:
حضرت آیت الله سید مهدی مرعشی نقل می کنند که مدتی بود در قم باران نباریده بود و مردم و به خصوص کشاورزان در فشار بودند. حضرت آیت الله حجت کوه کمره ای چهل نفر از طلاب را انتخاب نمودند و فرمودند که فردا صبح پیاده، به مسجد جمکران بروید و بعد از نماز صاحب الزمان (ع) زیارت عاشورا را بخوانید ودعا کنید که با عنایت حضرت ولی عصر (ع) خداوند باران بفرستد و سپس برای نهار به منزل من بیایید.فردا صبح همه چهل طلبه رفتند و هنگام مراجعت چنان بارانی در گرفت که وقتی به منزل آیت الله حجت رسیدند لباس های آنها به قدری خیس شده بود که وقتی آن را فشار می دادی آب جاری می شدو این از کرامات آن خضرت بود.
حضرت آیت الله فاضل لنکرانی نقل می فرمایند که: من قبل از آمدن آیت الله بروجردی به قم، خواب دیدم که در حیاط مسجد جمکران هستم و شیخ طوسی روی منبری نشسته و تمام حیاط پر از طلبه است . وقتی خواب را برای مرحوم پدرم نقل کردم، فرمودند: تعبیر من این است که شخصیتی به قم خواهد آمد و طلاب در اطراف او جمع شده و حوزه رونق خواهد گرفت. طولی نکشید که حضرت آیت الله بروجردی به قم تشریف آوردند و ایشان بسیار به شیخ طوسی و آثار او اهمیت می دادند.
حضرت آیت الله فاضل نقل می فرمایند که هر وقت برای آیت الله بروجردی مشکلی پیش می آمد مرحوم پدرم به ایشان عرض می کردند که یک قربانی برای مسجد جمکران بفرستید تا رفع مشکل شود.
حضرت آیت الله بروجردی قدس سره می فرمودند اگر موفق بشوم در قم دو کار انجام خواهم داد. یکی راه مسجد جمکران را باز خواهم کرد، دومی بیمارستانی در شهر قم بنا خواهم نمود.ایشان می فرمودند اگر برای من مقدور بود نمازهای واجب روزانه را در مسجد جمکران ادا می کردم .
حضرت آیت الله سبحانی از قول امام(ره) نقل می کردند که پنجشنبه و جمعه ای بر ما نمی گذشت مگر اینکه با دوستان جلسه انسی تشکیل داده و به خارج از قم و بیشتر به سوی جمکران می رفتیم .
از تعداد افرادی که ازاین راه به صورت پیاده رفت و آمد می کنند آمار دقیقی در دسترس نیست ولی بنابر شواهد و قرائن هر هفته بیش از هزار نفر از این راه به مسجد جمکران مشرف می شوند.

وحید لطیفی


+ | مسافر کربلا | پرینت مطلب | 0 نظر | ارسال نظر ... |
 

آخرین مطالب

عنوان مطلب تاریخ

شیطان پرستی

دوشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1388

اشعار حافظ

چهارشنبه 21 مرداد‌ماه سال 1388

شعرهایی در باب امام زمان(عج)

جمعه 15 خرداد‌ماه سال 1388

شعرهایی در باب امام زمان(عج)

جمعه 15 خرداد‌ماه سال 1388

اشعاری در باب امام زمان (عج)

جمعه 15 خرداد‌ماه سال 1388

اشعاری درباره امام زمان (عج)

جمعه 15 خرداد‌ماه سال 1388

اشعاری از حکیم متاله حاج ملاهادی سبزواری (اسرار)

جمعه 15 خرداد‌ماه سال 1388

حدیث درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)

جمعه 15 خرداد‌ماه سال 1388

حدیث از امام زمان (عجلالله تعالی فرجه)

جمعه 15 خرداد‌ماه سال 1388

رساله و احکام

سه‌شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1388

[ بدون عنوان ]

سه‌شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1388

گزارش تصویری حضور داوود احمدی نژاد در شیراز

سه‌شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1388

گفتگوی خواندنی با آیت‌الله مصباح درباره آیت‌الله بهجت

سه‌شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1388

استاد سید متولی عبدالعال ( سور رحمن و قصار السور)

دوشنبه 4 خرداد‌ماه سال 1388

خاطرات مقام معظم رهبری (بدتر از نسل هویدا!)

یکشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1388
 
 
   
CopyRight © 2009 ::.مصباح الهدی::. - Powerd BlogSky.com
Designer Template : MTC - M30T.com
M30T.com